
وسط مراسم تشییع جنازه بدنبال کسی می گشتم تا درباره سیره و شخصیت شهدا اطلاعاتی را ارائه کند: جوانی را یافتم و در جواب من گفت:
:
پسرعموی من بودند، ایشان 3 سال طلبه بودند، زمانیکه سنشان رسید به زمان جبهه با هم رفتیم پادگان و ایشان رفتند جبهه. از زمانیکه سنشان اقتضا می کرد تا پایان جنگ در جبهه بودند. بعد از جنگ هم در سپاه ماندند.
پس از پایان مراسم خاک سپاری یکی از همرزمان شهید بر سر مزار به بیان خاطرات پرداخت
: سال 68 با هم اعزام شدیم به منطقه شرق ، یعنی منطقه ای که قاچاق چی ها می آمدند. آقای موسوی نژاد مسؤل اطلاعات بودند. از صبح زود بیدارباش می زدندو صدا می زدند ، بچه ها را برای نماز بیدار می کردندو برای پیاده روی توی کوه ها نیروها را آماده می کردند. تا 30 ، 40 روز برنامه همین بود. و بعد می رفتیم شناسایی می کردیم ...
ایشان آرام نداشت . شب می شد ایشان می رفت توی روستا ، 10 ، 15 تا شهید آورده بودند. می گفت برویم توی خانه شهدا ، برویم عزاداری کنیم، نوحه خوانی کنیم و زیارت عاشورا بخوانیم .
در راهیان نور ایشان در نماز جماعت پیشنماز می شدند.
ایشان راه درست را رفت و ما راه بیراهه رفتیم.
ما باید راه شهیدان را ادامه دهیم. بعضی ها می نشینند اینجا و آنجا از این حرفها می زنند. باید عرصه را بر آنها که حرف می زنند تنگ کنیم. و همچنین باید به فرزندان شهدا دلداری دهیم.